حیاط خلوت

دریچه ای برای بلند بلند فکر کردن...

حیاط خلوت

دریچه ای برای بلند بلند فکر کردن...

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «آنجلا» ثبت شده است

تو با زمونه بساز

پنجشنبه, ۲۱ اسفند ۱۳۹۹، ۱۰:۵۷ ق.ظ

عجب زمونه ای شده وقتی میخوای به کسی محبت کنی اول باید به این فکر کنی طرف ظرفیتشو داره؟ کج برداشت نمیکنه؟ عوضی عوض نمیشه؟....که آخرش به این نتیجه میرسی محبت نکنی دردسرش کمتره.....همچین آدمایی هستیم!

پی نوشت: پیر بابا تازه فهمیدم تو در تمام زندگیت عجب مرد با سیاستی بودی....

پی نوشت۱: آنجلا عزیزم آدمای بد زندگیم وجود تو رو برام عزیزتر میکنن

  • هیرا ....

آن یار مهربانم

چهارشنبه, ۱۳ اسفند ۱۳۹۹، ۰۱:۴۶ ق.ظ

آنجلا عزیزم. به خاطر داشتنت خدا رو شکر میکنم. تو تنها فرد در دنیای منی که در مقابلش بی نقاب، بی سانسور و کاملا خودم هستم!....

نمیدونم تو پاداش کدوم کار خوب منی....

پی نوشت: کتابی که امشب خوندم بیشتر از قهوه ی اسپرسو کافه نادری چسبید!

پی نوشت۱:هر وقت کتاب میخونم( مخصوصا کتاب با مضمون فلسفه) انگار به روحم هدیه تقدیم میکنم...

آنجلا

شنبه, ۹ اسفند ۱۳۹۹، ۱۰:۴۲ ق.ظ

امروز آنجلا تماس گرفت. براش تمام حال خوبی که منو سیسیلی داشتیمو تعریف کردم....کمی سکوت کرد بعد گفت: هیرا تو وسیسیلی یکی از قاعده های این دنیا رو خوب درک کردین! گفتم: کدوم یکیشو؟ گفت: اینکه اگه خوشحالیتونو وابسته به دیگران کنین اونجوری که باید شاد نیستین....گفتم میشه بیشتر توضیح بدی؟ گفت منظورم اینه که نمیشینین یه جا تا یکی پیدا بشه ازتون قدردانی کن، حالتونو خوب کنه، خنده رو لباتون بیاره و...خودتون برای خودتون کافی هستین. انگار خوب فهمیدین تو این دنیا اگه بخواین منتظر اینو اون باشین حالتون به این خوبی نمیشه....گفت:با قهر کسی نابود نمیشین و با تعریف یکی ذوق مرگ نمیشین چون خودتونو خوب شناختین و قبل از بقیه خودتونو تعریف کردین! به قدرتتون حسودیم میشه....

گفتم: از این زاویه به خودم نگاه نکرده بودم

  • هیرا ....